تبليغاتX
اراده به ماندن - 3
هر جائی که اینجا نیست
ddd

در تمام کوچه ها ، همه فریاد کردند ، در تمام خیابان ها ، بر بام های خانه ها و روی تمام پله های خیس از باران :

 شبانه می شکفد خون سرخ درد به دشت

، کسی نگفت که در این شیاره ها که به سیماب می زند زنگار ،

 هوای یخ زده چون آه سرد مادر من ،

 به گوش سنگی و سنگین دشت می پیچد ...

الا ... گجسته دما ، نشین بر این پالک

بگوی دستان ز زمهریر عدم

بگوی و سر بده آواز خیس مرگ به لب

منم که دیو و ددم میزند ز هر قدمم

به مشت و کوبه سنگین پای بر دندان

 الا ... گجسته دما ، منم که یاغی این ریگزار خونینم

 

کجاست خانه من ؟

کجاست سقف بلند و نستوهی که لحظه ای به زبان فاش گویدم که مرو

زمان تو را حراج کرد و فروخت

توئی که تا ابد از درد می نالی

همیشه تهی واژه ای دگرگون است

 

دگر بس است ، بمیر ...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:36  توسط ... |