![]() |
![]() |
|
| هر جائی که اینجا نیست |
در تمام کوچه ها ، همه فریاد کردند ، در تمام خیابان ها ، بر بام های خانه ها و روی تمام پله های خیس از باران : شبانه می شکفد خون سرخ درد به دشت ، کسی نگفت که در این شیاره ها که به سیماب می زند زنگار ، هوای یخ زده چون آه سرد مادر من ، به گوش سنگی و سنگین دشت می پیچد ... الا ... گجسته دما ، نشین بر این پالک بگوی دستان ز زمهریر عدم بگوی و سر بده آواز خیس مرگ به لب منم که دیو و ددم میزند ز هر قدمم به مشت و کوبه سنگین پای بر دندان الا ... گجسته دما ، منم که یاغی این ریگزار خونینم کجاست خانه من ؟ کجاست سقف بلند و نستوهی که لحظه ای به زبان فاش گویدم که مرو زمان تو را حراج کرد و فروخت توئی که تا ابد از درد می نالی همیشه تهی واژه ای دگرگون است دگر بس است ، بمیر ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:36 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زیبائی آن چیزی است که نا امیدمان می کند ( والری )
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 |
|
RSS
|